محمد بن هندوشاه نخجوانى
46
صحاح الفرس ( فارسى )
شست « 1 » : چند معنى دارد : « 2 » اول آهنى كج باشد كه به آن ماهى گيرند . حكيم سوزنى گفت : بيت جهان بكام و مرادش ز ماه تا ماهى * بكام حاسد او چون بكام ماهى شست دوم شست انگشت باشد . سيوم زه كمان . چهارم شست عدد . پنجم نيش فصاد باشد كه آن را « مبضع » خوانند . چنان كه مجلدى گفت : نظم آمد آن رگ زن مسيحپرست * شست الماسگون گرفته بدست طشت زرين و آبدستان خواست * دست سيمين شاه را بر بست شست چون ديد گفت عز [ و ] علا * اين چنين دست را نشايد خست نيش بر دست شاه بوسى زد * خون ز مژگان شست بيرون جست ششم زلف باشد . شفت : كج و ناهموار باشد . « 3 » فصل غين [ غلت « 4 » ] : غلتيدن « 5 » بود . عنصرى گفت : بيت « 6 » به پيشش بغلتيد « 7 » وامق به خاك * ز خون رخش خاك همرنگ لاك غوشت « 8 » : برهنهء مادرزاد بود . رودكى گفت : نظم گفت هنگامى يكى شهزاده بود * گوهرى و پر هنر و آزاده بود شد بگرمابه درون استاد غوشت * بود فربى و كلان بسيار گوشت فصل فاء « 9 » فرتوت : پير و خرف « 10 » باشد . رودكى گفت : بيت « 11 » پير و فرتوت گشته بودم سخت * دولت او مرا بكرد جوان فرهست : « 12 » جادويى باشد « 13 » . ابو نصر مرغزى « 14 » گفت : بيت نيست راهست كند تنبل « 15 » او * هست را نيست كند فرهستش فصل كاف « 16 » كت : بفتح و كسر كاف « 17 » تخت بود « 18 » . فرخى
--> ( 1 ) - ط : ششت ( 2 ) - ك : « اول انگشت ابهام و عدد معين و نشتر فساد ( ظ : فصاد ) و قلاب ماهيگير و خم زلف دلبران و ابريشم چنگ : جهان بكام و مرادت ز ماه تا ماهى * بكام حاسد تو چون بكام شست ( كذا ) و عرب نيش جراح را مبضع گويد : آمد آن رگ زن مسيحپرست شست الماسگون گرفته بدست » و بقيه را ندارد ( 3 ) - شاهد معنى دوم شست در وفائى : برادران و عزيران ملامتم مكنيد * كه اختيار من از دست شد چو تير از شست ( سعدى ) . شاهد معنى پنجم در وفائى : رگ زن كه بسوى شست زد دست * بر دست لطيف خواجه زد شست ( قصار ) شاهد معنى ششم در وفائى : [ ز شست زلف ] كمان ابروان و تير قدان * نماند بهره [ و ] حظ و نصيب و تير مرا ( سوزنى ) . ( 4 ) - جاى اين كلمه در « ط » سفيد است / ك : غلط ( 5 ) - ط / ك : غلطيدن ( 6 ) - ك : مثال را ندارد ( 7 ) - ط : بغلطيد ( 8 ) - ك : اين لغت را ندارد . ( 9 ) - ك : عنوان را ندارد ( 10 ) - ك : خرف زده ( ظ : خرف شده ) ( 11 ) - ك : مثال را ندارد ( 12 ) - ط : فره است ( 13 ) - ك : ندارد ( 14 ) - ك : « مرغزى » ندارد ( 15 ) - ط : هيل / ك : بابل ( متن از « لف 35 » ) ( 16 ) - ك : عنوان را ندارد ( 17 ) - ك : ندارد ( 18 ) - ك : باشد